X
تبلیغات
دوستت دارم ها



به نابودی کشونیم تا بدونم ، همه بود و نبود من تو بودی 

بدونم(بی تو تنهام)هرچی باشم،بی تو هیچم ، بدونم فرصت بودن تو بودی

همه دنیا بخواد و تو بگی نه ،نخواد و تو بگی آره ، تمومه 

همین که اول و آخر تو هستی ، به محتاج تو ، محتاجی حرومه


پریشون چه چیزا که نبودم ، دیگه میخوام پریشون تو باشم 

تویی که زندگیمو آبرومو ، باید هر لحظه مدیون تو باشم
 

فقط تو می تونی کاری کنی که، دلم از این همه حسرت جدا شه

به تنهاییت قسم تنهای تنهام ، اگه دستم تو دست تو نباشه

 

همه دنیا بخواد و تو بگی نه ، نخواد و تو بگی آره ، تمومه 

همین که اول و آخر تو هستی ، به محتاج تو ، محتاجی حرومه


تو همیشه هستی اما ، این منم که از تو دورم 

من که بی خورشید چشمات ، مثل ماه ِ سوت و کورم
 

نمیخوام وقتی تو هستی ، آدم ِ آدمکا شم 

چرا عادتم تو باشی ، میخوام عاشق تو باشم
 

تازه فهمیدم به جز تو ، حرف ِ هیچ کی خوندنی نیست 

آدما میان و میرن ، هیچ کی جزتو موندنی نیست
 

منو از خودم رها کن ، تا دوباره جون بگیرم 

از هوس این عقل خسته ، من میخوام جنون بگیرم

 

همه دنیا بخواد و تو بگی نه ، نخواد و تو بگی آره ، تمومه 

همین که اول و آخر تو هستی ، به محتاج تو ، محتاجی حرومه


(شعر : دکتر افشین یداللهی)

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 14:32  توسط لادن  | 

فردی از خدا درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد و خدا پذیرفت

او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ نشسته بودند

همه گرسنه نا امید و در عذاب بودند هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر ار بازوی آنها بود به طوری که نمیتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند!

عذاب آنها وحشتناک بود!

انگاه خداوند گفت:اکنون بهشت را به تو نشان خواهم داد آنها به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شدند دیگ غذا"جمعی از مردم"همان قاشقهای دسته بلند"ولی در انجا همه شاد و سیر بودند!

ان مرد گفت نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالی که در اتاق دیگر بدبخت هستند با آنکه همه چیزشان یکی است؟

خداوند تبسمی کرد و گفت:خیلی ساده است در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنندهر کس با قاشق غذا در دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد که کسی هست در دهانش غذایی بگذارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 2:15  توسط لادن  | 

یادت میاد چی شد که من یک دفه عاشقت شدم؟
بدون اینکه بذاری سوار قایقت شدم

یادت میاد نگات پر از شکایت و فاصله بود
اما به جاش نگاه من صبور و پر حوصله بود

یادت میاد وقتی بهت گفتم چقدر دوست دارم
گفتی ببین من فرصت این قصه هارو ندارم

یادت میاد با این جواب خسته شدم از زندگی
تو رفتی و من موندم و یه دریا غرق تشنگی

یادت میاد به چشم تو فقط یه دیوونه بودم
یا مثل یه مرغ غریب دنبال یه دونه بودم

یادت میاد که عمر من وقف تو و پنجره شد
یه روز چشت افتاد به من، این بهترین خاطره بود

یادت میاد مردم ما رو به همدیگه نشون دادن
جز من تموم عاشقا از چشم مجنون افتادن

یادت میاد دل تورو یکی یه جایی برده بود
اونوت دل من خودشو به چشم تو سپرده بود

وقتی بهت گفتم : یه روز با من مدارا میکنی؟
گفتی یا از اینجا برم یا منو رسوا میکنی

یادت میاد یه روز واست یه دسته گل چیده بودم
عصر همون روز تورو با دیگری دیده بودم

یادت میاد که پرسیدم : برام تبسم میکنی؟
جواب دادی : معلومه نه، چون خودتو گم می کنی

یادت میاد حتی یه بار دلت واسه دلم نسوخت
چشات یه بار نگاهشو به چشم عاشقم ندوخت

یادت میاد تو رویاهام قصری واست ساخته بودم
تقصیر من بود که تورو به خوبی نشناخته بودم

یادت میاد یه شب که بارون می چکید از آسمون
با التماس خواستم ازت یه امشبو پیشم بمون

یادت میاد جواب تو یه خنده ساختگی بود
شاید مقصر نبودی حرفت مال خستگی بود

یادت میاد گفتم یه روز مجنون مثل فرشته بود
گفتی رها کن قصه رو، اینا مال گذشته بود

یادت میاد قرارمون بود زیر یه درخت سیب
نشون به اون نشون که ما دو آشناییم ، دو غریب

یادت میاد اون روزو که سر قرار نیومدی؟
پیغام فرستادی برام، که خوب تو ذق من زدی

یادت میاد گفتی باید به دوریت عادت بکنم؟
باید بازم تو رویاهام به تو محبت بکنم

وقتی تفعل میزدم ، نیت من فال تو بود
هیچیش مال خودم نبود ، دلم همش مال تو بود

یادت میاد که من به خاطرت چه حرفا شنیدم؟
تو گفتی : این کارا چیه؟ من که هنوز نفهمیدم

یادت میاد یه شب تو خواب زیر یه بارون شدید
رفتیم یه جا با هم دیگه که هیچ کسی مارو ندید

یادت میاد تعبیر خواب من فقط جدایی بود
هرچی محبت دیده بودم از تو، بی وفایی بود

یادت میاد تو رفتی و به آرزوهات رسیدی
به سادگی رو رویاهام یه خط قرمز کشیدی

اگرچه یادت نمیاد اما میخوام نگات کنم
برنمی گردی ولی من بازم میخوام صدات کنم
...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 1:59  توسط لادن  | 

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی یا در خفا دست دیگری را بگیری...

خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد

خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 1:55  توسط لادن  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 1:45  توسط لادن  | 

عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایه بونم

عشق اول، نازنینم، دستتو بذار تو دستام

عشق اول، بهترینم، بوی تو داره نفس هام


عشق اول، عشق آخر، اگه امشب در کنارم تورو دارم

تورو دارم؟ پس چرا چشم انتطارم؟

عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره

نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره


نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم

نکنه هرگز ندونی که تورو من میپرستم

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم

نکنه هرگز ندونی که تورو من میپرستم

نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو

نکنه هرگز نخونم، شعر غمگین چشاتو

اگه من حتی ندونم اسمتو ای مهربونم

اگه تو حتی ندونی از من هم نام و نشونی
عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایه بونم

عشق اول، عشق آخر نکنه خوابم دوباره

نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره


عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره

نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
... نکنه تنهام بذاری
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 1:40  توسط لادن  | 

Real Love

Chorus
Girl)Girl, im going out of my mind(mind)
and even though i dont really know you(you)
and plus im feeling im running out of time
im waiting for the moment i can show you(show you)
and baby girl i want u to know, im watching you go ,im watching you pass me by

its real love that that you dont know about...

Baby i was there all alone.. when you'd be doing things i would watch you
i'd picture you and me all alone .. im wishing you was someone i can talk to
i gotta get you out of my head but baby girl i gotta see you once again(again)

its real love that you dont know about..
Chorus
its real love that that you dont know about...

Every now and now i go to sleep, i couldn't stop dreaming about you
your love is got me feeling kinda weak.. i really cant see me without you
and now u're running around in my head im never gonna let you slip away again(again)

its real love that that you dont know about...

Every now and then when i watch you... i wish that i could tell you that i want you
if i can have the chance to talk with to you.. if i get up the chance to walk with you
then i would stop holding it in ..and never have to go through this again (again)

its real love that you dont know about..
Chorus
its real love that that you dont know about...

Today when i saw you alone... i knew had to come up and approach you
coz girl i really gotta let you know ...all about the things you made me go through
and now she looking at me in the eye and now you get me open and now you dreaming
again(again)

its real love that that you dont know about...

Every now and then when i watch you... i wish that i could tell you that i want you
if i can have the chance to talk to with you.. if i get up the chance to walk with you
then i would stop holding it in and never have to go through this again (again)

its real love that you dont know about..
Chorus
its real love that you dont know about..


You're the one that i wanna know thatti can take it from me nononoo
even thought i dont really know you.. i gotta lotta love i wanna show you
and youd be right there infront of me.. i see you passing infront of me nonono
girl i need ur love ...baby i need ur love

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 22:15  توسط لادن  | 

؟ 

از کجا شروع کنم

برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان میدهد

  To tell the story of how great a love can be

The sweet love story that is older than the sea

داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است

The simple truth about the love she brings to me

حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه کرد

Where do I start

از کجا شروع کنم ؟

        With her first hello

با اولین سلامش

She gave a meaning to this empty world of mine

معنای جدیدی به جهان پوچ من داد

 

There will never be another love , another time

که در آن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود

 

 

She came into my life and made the living fine

 

او به زندگی من پا گذاشت و آن را شیرین کرد

 

... She fills my heart

 

  او قلب مرا پر کرد ...

With very special things

او قلب مرا با چیزهای خاص پر کرد

                                      

        With angle songs , with wild imaginings

 

با آواز فرشته ها , با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد

 

            She fills my soul with so much love

 

و روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد

                                    

That anywhere I go , I am never lonely with her along

برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند

 

 

 

         ?! Who can be lonely 

با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند ؟!

 

    I reach for her hand It is always there

 

و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است

 

How long does it last

 

چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد ؟

 

                       Can love be measured by the hours in a day ?

 

آیا می توان عشق را اندازه ساعات روز اندازه گرفت ؟

I have no answer now But this much I can say

 

من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر می توانم بگویم که ...

             

 I know I will need her till the stars all burn away

می دانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند

 

 

And she will be there

و او آنجاس

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 22:5  توسط لادن  | 

...وووووووااااای ی ی ی ی ی....

علی جونم دلم برات یه ذره شده

وقتی پیشتم دلم برات تنگ می شه.وقتی پیشت نیستم هم دلم برات تنگ می شه

چی کار کنم خدا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه دردی تو پاهات حس می کنی اگه احساس می کنی خیلی خسته ای به خاطر اینه که روزی ۱۰۰۰۰۰۰ بار تو خاطرم می یای و می ری

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 22:0  توسط لادن  | 

 

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشق ها می میرند...رنگ ها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ

دست نا خورده به جا می مانند...

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 21:52  توسط لادن  | 

و این نامه فقط برای توست
امرو ...........ز
ثانیه ها بی دوام و کند میگذرند شاید که میخواهند همراهیم کنند...
این آخرین نامه ایس که برای تو مینویسم...
در هر حال با صدای بلند بخوان و اشک هایت را بیهوده هدر نده..هرگز احساس گناه نکن..میدانی هر چه که بود گذشت و امروز برای پشیمانی و جبران دیر است..
فقط اگر روزی این نامه را خواندی و شکستی...غرورت را کنار بکش به آسمان بنگر...و با تمام وجود صدایم کن..همین
شروع میکنم گفتنی ها را:
امروز بی تفاوت تر از همیشه روزم را آغاز کرده ام و فقط با دیدن یک تکه کاغذ کاهی ؛این گونه بی قرار شده ام..
توی کاغذ هر چه که بود از آتش هم سوزاننده تر بود...
نه دیگر به برگشت می اندیشم
نه به تو
نه به زندگی...
به فرار از تنهایی ها فکر میکنم و آینده تلخ را با نک انگشتان لرزانم لمس میکنم..
امروز آینده را توی رویا میدیدم..نه صورت محزون و بی قرار تو را
نه دستات خیس و سردت را..
نه چشم های گریان و پر خونم را...
آینده مدام با گذشته ها میجنگد و این برای من از هر چیز خوشایند تر است..شاید امروز معنی این حرف ها را نفهمی ولی
بعد ها که به راحتی از من گذر کردی خوب حس میکنی که برای چه اینگونه سخن میگویم..
توی این بازی اجباری تو باختی و من بردم.
تعجب نکن فقط صبر کن تا نامه را تمام کنم.
من از تو به اندازه دریای زندگیم فاصله دارم...روز های اول ستاره ها را با هم میشمردیم..
و امروز من اینجا بی تو میشمارم..چه پر نور و چه کم نور..
هر چه هست؛ سنت شکنی نکردم..
روح تو در من ماندگر است...ولی جسمت را از یاد میبرم..
روز های پر خاطره را هر دو لگدمال کردیم و بی تفاوت ازآنها گذشتیم..
امشب با یادت رووی بام میروم توی تاریکی با سایه ها سخن میگویم و بی پروا رنگ میبازم..
ساده سخن میگفتیم از آینده و زندگی که در پیش بود
بی توجه به اینه میسوختیم و باد خاکسترمان رابا خود میبرد به دیار آدمک های مرده و بی روح
باد خاکسترمان را به قبرستان خاطره میبرد و ما همچنان میسوختیم..
تازه میفهمم سوزش درونیم از چیست..
تازه میفهمم سردردهای بعد دیدار برای چیست
تازه میفهمم چرا اشک میریختم
تازه میفهمیدم چرا بعد از هر بوسه تمام وجودم از حرارت میسوخت
ما باختیم...ولی امروز من برنده نهاییم!
خودت خوب میدانی که ما هر دو گنه کاریم
نه عشق بی سروسامانی که میدانستیم ناپایدارتر از اشک روی گونه های عاشق است....
یادگاری هایی که دادی روز اول توی صندوقچه قدیمی خاطرات کودکی زیر خروارها سادگی قایم کردم..تا یادم نرود روزی هم ساده بوده ام..
توی غربت میمانم..
خاطراتمان را توی دریای فراموشی رها کن..
یادگاری ها را هم بسوزان و زیر پای مردمان روسپی مدفون کن..

فراموشم کن....

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 19:55  توسط لادن  | 

آنکه می گوید دوستت می دارم

خنیاگر غمگینی ست

که آوازش را از دست داده است.

ای کاش عشق را زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد

در چشمان توست

هزار قناری خاموش

در گلوی من

عشق را ای کاش زبان سخن بود

آنکه می گوید دوستت دارم

دل اندهگین شبی ست

که مهتاب را می جوید.

ای کاش عشق را زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست

هزار ستاره ی گریان

در تمنای من.

عشق را ای کاش زبان سخن بود

 

 

 

ماهی

 

من فكر می كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ:

احساس می كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزای
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
می جوشد از يقين؛
احساس می كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
می رويد از زمين.
***
آه ای يقين گمشده، ای ماهی گريز
در بركه های آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه های آينه راهی به من بجو!
***
من فكر می كنم
هرگز نبوده
دست من
اين سان بزرگ و شاد:
احساس می كنم
در چشم من
به آبشر اشك سرخگون
خورشيد بی غروب سرودی كشد نفس؛

احساس می كنم
در هر رگم
به تپش قلب من
كنون
بيدار باش قافله ئی می زند جرس.
***
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سينه اش دو ماهی و در دستش آينه
گيسوی خيس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر گشيدم از آستان ياس:
(( - آه ای يقين يافته، بازت نمی نهم! ))

 

 

مرگ ‚ من را

 

اينك موج سنگين گذرزمان است كه در من می گذرد
اينك موج سنگين زمان است كه چون جوبار آهن در من می گذرد
اينك موج سنگين زمان است كه چو نان دريائی از پولاد و سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسيم سرودی ديگرگونه آغاز كرده ام
در گذرگاه باران سرودی ديگرگونه آغاز كرده ام
در گذر گاه سايه سرودی ديگرگونه آغاز كرده ام

نيلوفر و باران در تو بود
خنجر و فريادی در من
فواره و رؤيا در تو بود
تالاب و سياهی در من

در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز كردم
***
من برگ را سرودی كردم
سر سبز تر ز بيشه

من موج را سرودی كردم
پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودی كردم
پر طبل تر زمرگ

سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی كردم

پرتپش تر از دل دريا
من موج را سرودی كردم

پر طبل تر از حيات
من مرگ را
سرودی كردم ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 19:46  توسط لادن  | 

 

عشقولانه

خیلی وقت ها آدمها دلشون  می خواد یه نفر باشه که با تمام وجود دوستش داشته باشند اما..........................

وقتی یه نفر رو دوست داری دلت می خواهد تمام لحظه هایی که شادی رو با اون تقسیم کنی و تمام لحظه هایی که ناراحته رو خودت بگیری و تمام اون لحظه ها پیشش بمونی و حتی یه ثانیه تنهاش نذاری.... و اون قدر به قدرت عشقت اعتقاد داری که مطمئنی با بودنت...تنها با بودنت در کنارش ... تمام غصه ها به آرامش تبدیل می شه... وقتی به این اعتقاد داشته باشی محکم و امیدوار کنارش ایستاده ای ... بهت تکیه می کنه که شاید بتونه همه چیز رو تحمل کنه و همه چیز به مرور آروم می شه و دوباره از این که یه نفر رو با تمام وجودت دوست داری, لذت می بری..

وقتي عاشق يه نفري... به اون يه آزادي بخشيدي كه هيچ كس نمي‌تونه بهش بده. آزادش مي‌گذاري كه هر جور دوست داره باشه و زندگي كنه و تو از گرماي وجودش و زيبايي شاديش لذت ببري...

به قول دکتر شریعتی:

"دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد اما دوست داستن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست...

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود اگر تماس دوام یابد به ابتذال کشیده می شود و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و "دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند.

اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست . دنیایش دنیای دیگریست.

عشق جوششی یک جانبه ... بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق –که درد کوچکی نیست- فراوان است.
دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و ... همواره پس از آشنایی پدید می آید... در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از " آشنا شدن " است که خودمانی می شوند. - دو روح, نه دو نفر...... که دونفر ممکن است با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فراراست که به سادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد و از این منزل است که ناگهان خودبخود دو همسفر بچشم می بینند که به پهندشت بی کرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و ...عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در "دوست" می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی بی انتها و مطلق.
عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

آتش دوست داشتن است که داغ نیست...سرد نیست.. حرارت ندارد ..چرا که نیازمندی ندارد... آتش عشق نیست ..آتش دوست داشتن است.....

 

ولی هنوز هم کسی پیدا می شه که این دوست داشتن را داشته باشه و بتونه به یه نفر بده؟؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 18:40  توسط لادن  | 

از تو گذشتن سخته با تو نبودن دردِ واسه من

زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من






وجود من مال تو قلب تو هم مال من عزيزم





رفتن تو مرگ منه دستاي تو تو دستمه

نگو که باید جدا شیم نبوده تو نبودمه





بدون تو کم ميارم تا پاي جون دوست دارم

اگه تو از من جدا شي اميد موندن ندارم





واسه با تو بودن زندگيمو باختم يه کلبه اي از عشق واسه ی تو ساختم من

عاشق تو بودم عاشق تو هستم دراي دلم رو روي همه بستم من





زندگيم تا الان همش بوده عذاب و بس

ياد گرفتم که برم جلو عصا به دست





حس می کردم که به انتها رسيد طاقت

خودمو رها کردم و زدم به سيم آخر





فکر ميکردم تموم شده دیگه دوره پاکي

وقتي ديدمت فهميدم تو این کره ي خاکي





ميشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده

فهميدم اين و که زندگيم چشم نخورده





من عشقو با تو ميخوام چون که تو دل بقيه مرد

اين دل سادم شکست و بخيه خورد





بايد که نوراين دلم حالا بتابه رو تو

عوض نمي کنم با غريبه يه تارِ مو تو





آداما دلمو شکستن و اين و يادم دادن

که دیگه خودمو قایم بکنم از عالم .آدم





ميخوام که بياي جون پناه دل خستم باشي پس

بي تو ميدونم زندگيم از هم پاشيدس





رفتن تو مرگ منه دستاي تو تو دستمه

نگو که باید جدا شیم نبوده تو نبودمه





بدون تو کم ميارم تا پاي جون دوست دارم

اگه تو از من جدا شي اميد موندن ندارم





منو تو با همه فرق داریم اینو خودتم میدونی

اگه تو بری می میرم تو بگو که با من میمونی





دارم از چشات می خونم که حالا منتظر یه زنه

زنی که همه احساساتش منحصره به فرده





همه دردای من توی بغض صدامه،آره

داستان زندگی همچنان ادامه داره





ولی بسه تک وتنهایی ادامه دادن

می خوام منم بگم تو آسمون یه ستاره دارم





"غرور و می ذارم کنار پس بذار تا بگی

که مثل تو پیدا نمی شه از هزار تا یکی"





دل من بدجوری بی تابه به خاطر با تو بودن

تورو می خوام با تمام وجود و تار و پودم





می دونی کلی منتظر بودم تا شبی که بهم بگی

از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی





واسه با تو بودن زندگيمو باختم يه کلبه اي از عشق واسه ی تو ساختم من

عاشق تو بودم عاشق تو هستم دراي دلم رو روي همه بستم من

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 21:36  توسط لادن  | 

دوستي مانند يك بازي است كه مهره هاي آن دائم در حال برخوردن هستند. در بهترين حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شكن هستند و راه يكديگر را روشن مي كنند. همچنين نقاط ضعف هم را آشكارمي كنند كه موجب رشد دوطرف و پايداري علاقه مي شود اما اين تعادل را چگونه مي توان حفظ كرد؟ خيلي ساده و با رعايت قواعد بازي مي توان اين كار را انجام داد. مهمترين قواعد دوست داشتن به قرار زير است:


1ـ خود را دوست بداريد
كسي كه اعتماد كافي به خود ندارد نمي تواند از احساسات طرف مقابل به درستي قدرشناسي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد: دست از كار كردن مانند سيندرلا برداريد. اين در صورتي است كه خود را به درستي ارزيابي نكرده ايد. برنامه خود را تغيير دهيد. شعارتان اين باشد، بهترين چيزها براي خودم! براي خود چيز تازه اي بخريد، به سينما برويد. كسي كه باخودخواهي به برآورده كردن خواسته هاو اهداف خود بينديشد، نتيجه عكس آن را مي گيرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفي و روحي با همسر انسان به دست مي آيد، نه درحل كردن مشكلات به تنهايي.


2ـ مسئوليت خود را برعهده بگيريد
هركس طراح خوشبختي خود است. به اين ترتيب موفق مي شويد؛ اگر فكر مي كنيد خوشبختي در دوستي خود به خود به وجود مي آيد، در اشتباه هستيد. علاقه هم مانند يك غذاي لذيد بايد درست شود. فعال شويد! دوستي ايده آل محصولي از عقايد، اهداف و همكاري است. بايد سؤال زير را براي خود مطرح و آن را حل كنيد، آيا اصلاً به زندگي زناشويي علاقه اي داريد؟ همسر شما بايد داراي چه ويژگيهايي باشد؟ در كجا مي توانيد او را بيابيد؟ و هنگامي كه او را يافتيد بايد بين واقعيت و تصورات خود تعادلي برقرار كنيد.


3ـ به خود وقت بدهيد
زن و شوهر بايد با صرف وقت و صبر زياد، نخهاي زندگي خود را به هم گره بزنند، به اين ترتيب موفق مي شويد: زندگي زناشويي خود را خانه اي ببينيد كه بايد آن را بسازيد و عشق يكي از مصالح اصلي آن است. براي اينكه ساختمان محكم ساخته شود، بايد پايه هاي محكمي براي آن بريزيد. شما بايد براي كشيدن نقشه و پياده كردن آن درساختن اين خانه آرامش و زمان زيادي صرف كنيد. اين موضوع در مورد ارتباط دو نفر هم صدق مي كند.
اگر شما براي رسيدن به علاقه اي عميق، عجله به خرج دهيد، در خاتمه چيزي به دست خواهيد آورد كه فقط شبيه يك ارتباط است. اما معلوم نيست كه اين ارتباط در مواقع بحراني هم دوام پيدا كند، بنابراين دربيان نظرات خود و پذيرفتن نيازهاي طرف مقابل رك باشيد.


4ـ بر ترسهاي خود غلبه كنيد
آيا گمان مي كنيد كه رشد، تكامل و سرزندگي در درازمدت جايي در زندگي زناشويي شما نخواهد داشت؟ دوستي واقعي، ردوبدل كردن دائمي افكار است. به اين ترتيب موفق مي شويد ليستي از مسائل مهم تهيه كنيد. ترسهاي خود را بشناسيد. شما در كجا جلو خود و همسر خود را مي گيريد و مانع پيشرفت رابطه مي شويد؟ چه چيزي موجب رنجيدگي شما مي شود؟ در چه مواردي مي توانيد با گذشت باشيد؟ باهمسر خود صحبت كنيد كه چگونه مي توان با موانعي كه در ارتباط شما وجود دارد، مبارزه كرد؟


5ـ از كلمات صحيح استفاده كنيد
لحن صحبت دريك ارتباط زناشويي نقش مهمي دارد. پس از سپري شدن دوران اوليه زندگي، بايد با همسر خود گفتگوهاي زيادي داشته باشيد تا بتوانيد يكديگر را بهتر درك كنيد. به اين ترتيب موفق مي شويد، هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشيد كه زمان ومكان صحيحي را انتخاب كرده ايد. نبايد با طعنه يا خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهاي منطقي زياد به بازي نگيريد. از گله كردن بپرهيزيد. به يك توافق برسيد. تشويق وتحسين در زندگيهاي موفق نقش بسيار مهمي برعهده دارند. براي هر انتقاد بايد 5 نكته مثبت را هم در نظر بگيريد.
6ـ رفتاري قاطع و در عين حال منصفانه داشته باشيد
آيا شما در بن بستي قرار داريد ونمي دانيد چگونه بايد از آن خارج شويد؟ همواره در زندگي زناشويي وضعيتهايي وجود دارند كه با توافق دوطرفه، هيچكس احساس مغبون شدن نمي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد. اولين قدم قبول داشتن همسر است. بعد بايد نتيجه مورد نظر خود را تعيين كنيد. همواره در تمام مسائل توافقي وجود دارد كه هر دوطرف را راضي كند.


7ـ در تغييرات با يكديگر همكاري كنيد
هيچ چيز ثابت نيست. درزندگي زناشويي تغييرات غيرقابل اجتناب هستند. تغيير شغل، تولد فرزند و غيره مسائلي هستندكه زن و شوهر بايد با هم بر آن غلبه كنند.
به اين ترتيب موفق مي شويد: انعطاف پذيري علاوه بر اينكه يكي از پايه هاي مهم زندگي است، يكي از مهمترين خصوصيات افرادي است كه برخورد بهتري در حل مشكلات دارند. پذيرفتن تغييرات با انعطاف پذيري يعني وداع با چيزهايي كه در گذشته وجود داشته است. تغييرات همواره موجب تغيير روند بازي مي شوند. حال بايد رفتاري جديد در پيش گرفت. تغييرات سه مرحله دارند. 1ـ هنوز همه چيز آشناست وهركس مي داند چه بايد بكند. 2ـ چيزهاي آشنا شروع به از بين رفتن مي كند و حال بايد فعال بود. 3ـ هر يك ازافراد خانواده در چارچوب تغيير موردنظر خود را تطبيق مي دهد.


8ـ جمع بندي رابطه
همانطور كه اتومبيل خود را نزد تعميركار مي بريد، بايد از رابطه خود هم مراقبت به عمل آوريد. كنترل دائمي ارتباط موجب حل راحت تر مشكلات و اختلافات احتمالي مي شود.
به اين ترتيب موفق مي شويد، هر روز كاملاً آگاهانه براي همسر خود وقت بگذاريد. از او بپرسيد كه روز خود را چگونه گذرانده است و به چه فكر مي كند. ارتباط مانند يك باغچه است، بايد از آن مراقبت كرد، در غير اين صورت پژمرده مي شود.


9ـ ارتباط خود را تازه و شاداب نگه داريد
راز داشتن ارتباط خوب و درازمدت اين است كه دائم به آن رسيدگي كرد.
به اين ترتيب موفق مي شويد، گاهي اوقات او را به طرز مطبوعي غافلگير كنيد. به پيك نيك برويد، تا جايي كه امكان دارد با هم بخنديد. اتفاقاتي را به خاطر بياوريدكه هردو در آنها نقش داشته ايد. در برخي موارد موضوعات كوچك را همواره رعايت كنيد. بعضي از اين مسائل هميشه ثابت مانند لنگري هستندكه كشتي احساسات را در درياي توفان نگه مي دارند و شما را به آرامش مي رسانند.


10ـ آرامش خود را حفظ كنيد
بايد كاملاً آگاهانه قواعدي را رعايت كنيد، زيرا زماني مي رسد كه شما به زندگي روزمره خود بازمي گرديد.
به اين ترتيب موفق مي شويد: هنر بزرگي است كه هويت همسر خود را بپذيريد وبه آن احترام بگذاريد و درعين حال خود را هم فراموش نكنيد به ايده آل هاي خودوفادار بمانيد و ارتباط خود را با دوستانتان قطع نكنيد. حتماً بايد به كار خود ادامه دهيد و علايق خود را فراموش نكنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 21:32  توسط لادن  | 

هميشه اينگونه بوده است:

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.   پيش از آنکه  تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي  مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .
هميشه اين گونه بوده است:
کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي
هميشه اين گونه بوده است:
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي  ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ،  فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را  پر از بوسه و نور کند .
هميشه اين گونه بوده است:
او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد
 
راستي اگر هنوز او نرفته ؛ اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده ؛ اگر هنوز مي تواني برايش يک گل بفرستي  و غزلي از حافظ بخواني پس قدر تک تک نفسهايش را بدان
 
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من، ليك، غمي غمناك است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 19:46  توسط لادن  | 

مي انديشم زندگي روياييست و بال و پري دارد به اندازه عشق....بيانديش اندازه عشق در زندگيت چقدر است؟در کجاي زندگيت است؟ ..دلم به حال عشق مي سوزد.چرا سالهاست کسي را عاشق نديدم؟.....مگر نمي دانيم براي هر کاري عشق لازم است  
 
رهگذري ارام از کنارم مي گذرد و بدون حس عشق مي گويد : صبح بخير.... صدايش در صداي باد گم مي شود و به گوش قلبم نمي رسد.
 
  زمان مي گذرد و در انتهاي راه مي فهمي چقدر حرف نگفته در دل باقي ماند ,حرفهايي که مي توانست راهي به سوي عشق باشد.
  حرفهاي ناتمامي که در کوچه هاي بن بست زندگي اسيرند.ناگهان لحظه غربت مي رسد و تو در ميابي که چقدر زود دير شده.
  به تکاپو مي افتي...در غربت بيابان ,در کوچ شبانه پرستوها, در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق مي گردي.
  دير شده خيلي دير.

  هر روز دوست داشتن را به فردا مي انداختي و حالا مي بيني ديگر  فردا يي وجود ندارد.
سالها چشمت را به رويش بسته بودي و نمي دانستي و يا شايد نمي فهميدي.
 امروز حرف حقيقت را باور مي کني ...اما افسوس که خيلي زودتر از انچه فکر مي کردي دير شده
 
 
 آن كس كه لذت يك روز زيستن و عاشق بودن را تجربه كنه ، انگار كه هزار سال زيسته و آنكه امروزش رو قدر نميدونه ، هزار سال هم به كارش نمي آد

 
اگه بگن يه روز واسه زندگي کردن فرصت دارين اگه اعلام کنن دنياداره تموم ميشه تمام خطوط تلفن اشغال ميشه واسه دوستت دارم گفتن ها يعني در آخرين لحظات تازه به اون کسي که دوستش داريم ابراز علاقه ميکنيم

 
در همان يك روز دست بر پوست درخت مي كشين... روي چمن ميخوابين .... كفش دوزك ها رو تماشا ميکنين....سرتونو را بالا ميگيرين ... و ابرها را ميبينين ...انگار که بار اوله اون هارو ميبينين و به آنهائي كه نميشناسين سلام ميکنين ...غصه نبايد بخورين ...وگرنه همين يه روز رو هم با غصه خوردن از دست ميدين ....

 
شما در همان يك روز آشتي ميکنين ومي خندين مي بخشين....تازه ميفهمين عاشق بودين و نميدونستين ...اين قدر که غرق در زندگي بودين هيچوقت نه به کسي محبت کردين و نه اجازه محبت کردن رو به کسي دادين....

 
دلم ميسوزه واسه آدم هايي که هميشه در فردا زندگي ميکنن به خيال داشتن عمر نوح
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 19:45  توسط لادن  | 

: ......Happy Valentine's Day
.................,-~-. _.'--._.-~-,
................/ .- ,'.............-. \
................\ /`................\'/
................ /.....Ô.....Ô.....\
.................|........,'Ô`.......|
..................\.....(._|_.)...../
...................\................./.
...................-`.................,'-
.................,'...,'.....`-'.....`....`.
...............,'__,....¤¤¤¤....¤¤¤¤..
............./....../,¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤.
...........,'....../¤¤¤¤¤¤¤°I°¤¤¤¤¤¤
.........,'.......|¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
.........|.....,'|¤¤¤¤¤¤°LOVE°¤¤¤¤¤
.........,'_.-_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
...................¤¤¤¤¤°YOU°¤¤¤¤¤
....................¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
......................¤¤¤°XOX°¤¤¤¤
........................¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
.............................¤¤¤¤¤
...............................¤¤¤
.................................¤
 
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 13:21  توسط لادن  | 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 13:19  توسط لادن  | 

همیشه به دیگران بگو نسبت به اونها چه احساسی داری وقتی اونها بدونن تو هم احساس بهتری خواهی داشت.

اگه دوست خوبی و با ارزشی داری این فرصتو بهش بده تا بفهمه واسه تو ارزشمنده.

واسه زندگی و عاشق شدن وقت بذار

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 21:17  توسط لادن  | 

تنها چیزی که باعث میشه یکی از تو متنفر باشه اینه که میخواد مثه تو باشه ولی نمیشه

ولی یه لبخند از طرف تو میتونه حتی اونایی دوستت ندارن هم شاد کنه

کسی هست که هر شب قبل از اینکه بخوابه به تو فکر می کنه

کسی هست که تو همه ی دنیا و زندگیش هستی

و اگه نباشی میمیره و به خاطر تو زنده است

و تو واسش یه استثنا و بی همتا هستی

ممکنه کسی که حتی فکرشو نمیکنی عاشقت باشه

کسی که زمانی که تو بزرگترین اشتباه زندگیت رو مرتکب میشی بهت دلداری میده

زمانی که احساس میکنی تمام مشکلات دنیا رو پشتت خراب شده یه فکری بکن شاید این تویی که به دنیا پشت کردی

وقتی که فکر میکنی دیگه هیچ شانسی واسه داشتن چیزی که دنبالش بودی نداری ممکنه اون چیزی رو نتونی به دست بیاری ولی اگه به خودت ایمان داشته باشی دیر یا زود به هدفت میرسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 20:53  توسط لادن  | 

Thank you for being a part of my life, whether you were a reason, a season or a lifetime.

ا ز تو به خاطر اين که  تبديل  به قسمتي از زندگي من شدي ممنونم حالا هرچي ميخواد باشي :دليل زندگيم؟طعم زندگيم ياخود زندگيم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:56  توسط لادن  | 

Don't try so hard, the best things come when you least expect them to

خيلي خودتو درگير نکن ..هميشه اتفاق هاي خوب زماني مي افته که اصلا انتظارش رو نداري

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:55  توسط لادن  | 

Make yourself a better person and know who you are before you try       

سعي کن پيشرفت کني ولي فراموش نکن قبلا کي بودي.....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:53  توسط لادن  | 

There's always going to be people that hurt you so what you have to do is keep on trusting and just be more careful about who you trust next time around.

هميشه اشخاصي وجود دارند که تورو ناراحت کنند ولي تو نبايد اميد و اطمينانت روبه همه از دست بدي...فقط  براي دفعه ديگه حواست رو جمع کن که چه کساني قابل اعتماد هستند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:53  توسط لادن  | 

Don't cry because it is over, smile because it happened.

وقتي اتفاقي مي افته گريه نکن.زيرا ديگه تموم شده و اون اتفاق افتاده...پس بخند...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:52  توسط لادن  | 

Maybe God wants us to meet a few wrong people before meeting the right one, so that when we finally meet the person, we will know how to be grateful.

شايد خدا مي خواد که تو آدم هاي مختلفي رو قبل از ديدن اون شخصي که واقعا مال توست ملاقات کني تا بالاخره وقتي اونو ديدي شکر گزار باشي

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:51  توسط لادن  | 

Don't waste your time on a man/woman, who isn't willing to waste their time on you

وقتت رو با کسي تلف نکن ..که حاضر نيست واسه تو وقت بذاره... 


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:47  توسط لادن  | 

. Just because someone doesn't love you the way you want them to, doesn't mean they don't love you with all they have.

اگه کسي  با تو هم عقيده نيست وکاري رو که تو علاقه داري اون دوست نداره  به اين معني نيست که خود تو رو هم دوست نداره...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:45  توسط لادن  | 

يادت باشه...گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست
که يکم اون ور تر مي تپه براي تو......
يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني...
يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت وخيالت هم آرامش بخشه...
هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم.. دستام
دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي...هميشه ميموني...خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن
اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت
کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود ..

 

 

پلکهاي مرطوب مرا باور کن ،


اين باران نيست که ميبارد ،


صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند.
.
.
.
من دوزخ نشين را گاه گاه ياد کن ....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 0:13  توسط لادن  |