تبليغاتX
دوستت دارم ها
دوستت دارم ها

هميشه اينگونه بوده است:

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.   پيش از آنکه  تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي  مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .
هميشه اين گونه بوده است:
کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي
هميشه اين گونه بوده است:
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي  ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ،  فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را  پر از بوسه و نور کند .
هميشه اين گونه بوده است:
او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد
 
راستي اگر هنوز او نرفته ؛ اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده ؛ اگر هنوز مي تواني برايش يک گل بفرستي  و غزلي از حافظ بخواني پس قدر تک تک نفسهايش را بدان
 
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من، ليك، غمي غمناك است.

موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 19:46 توسط لادن |

مي انديشم زندگي روياييست و بال و پري دارد به اندازه عشق....بيانديش اندازه عشق در زندگيت چقدر است؟در کجاي زندگيت است؟ ..دلم به حال عشق مي سوزد.چرا سالهاست کسي را عاشق نديدم؟.....مگر نمي دانيم براي هر کاري عشق لازم است  
 
رهگذري ارام از کنارم مي گذرد و بدون حس عشق مي گويد : صبح بخير.... صدايش در صداي باد گم مي شود و به گوش قلبم نمي رسد.
 
  زمان مي گذرد و در انتهاي راه مي فهمي چقدر حرف نگفته در دل باقي ماند ,حرفهايي که مي توانست راهي به سوي عشق باشد.
  حرفهاي ناتمامي که در کوچه هاي بن بست زندگي اسيرند.ناگهان لحظه غربت مي رسد و تو در ميابي که چقدر زود دير شده.
  به تکاپو مي افتي...در غربت بيابان ,در کوچ شبانه پرستوها, در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق مي گردي.
  دير شده خيلي دير.

  هر روز دوست داشتن را به فردا مي انداختي و حالا مي بيني ديگر  فردا يي وجود ندارد.
سالها چشمت را به رويش بسته بودي و نمي دانستي و يا شايد نمي فهميدي.
 امروز حرف حقيقت را باور مي کني ...اما افسوس که خيلي زودتر از انچه فکر مي کردي دير شده
 
 
 آن كس كه لذت يك روز زيستن و عاشق بودن را تجربه كنه ، انگار كه هزار سال زيسته و آنكه امروزش رو قدر نميدونه ، هزار سال هم به كارش نمي آد

 
اگه بگن يه روز واسه زندگي کردن فرصت دارين اگه اعلام کنن دنياداره تموم ميشه تمام خطوط تلفن اشغال ميشه واسه دوستت دارم گفتن ها يعني در آخرين لحظات تازه به اون کسي که دوستش داريم ابراز علاقه ميکنيم

 
در همان يك روز دست بر پوست درخت مي كشين... روي چمن ميخوابين .... كفش دوزك ها رو تماشا ميکنين....سرتونو را بالا ميگيرين ... و ابرها را ميبينين ...انگار که بار اوله اون هارو ميبينين و به آنهائي كه نميشناسين سلام ميکنين ...غصه نبايد بخورين ...وگرنه همين يه روز رو هم با غصه خوردن از دست ميدين ....

 
شما در همان يك روز آشتي ميکنين ومي خندين مي بخشين....تازه ميفهمين عاشق بودين و نميدونستين ...اين قدر که غرق در زندگي بودين هيچوقت نه به کسي محبت کردين و نه اجازه محبت کردن رو به کسي دادين....

 
دلم ميسوزه واسه آدم هايي که هميشه در فردا زندگي ميکنن به خيال داشتن عمر نوح

موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 19:45 توسط لادن |

: ......Happy Valentine's Day
.................,-~-. _.'--._.-~-,
................/ .- ,'.............-. \
................\ /`................\'/
................ /.....Ô.....Ô.....\
.................|........,'Ô`.......|
..................\.....(._|_.)...../
...................\................./.
...................-`.................,'-
.................,'...,'.....`-'.....`....`.
...............,'__,....¤¤¤¤....¤¤¤¤..
............./....../,¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤.
...........,'....../¤¤¤¤¤¤¤°I°¤¤¤¤¤¤
.........,'.......|¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
.........|.....,'|¤¤¤¤¤¤°LOVE°¤¤¤¤¤
.........,'_.-_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
...................¤¤¤¤¤°YOU°¤¤¤¤¤
....................¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
......................¤¤¤°XOX°¤¤¤¤
........................¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
.............................¤¤¤¤¤
...............................¤¤¤
.................................¤
 
 


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 13:21 توسط لادن |
ميدوني؟

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 13:19 توسط لادن |

همیشه به دیگران بگو نسبت به اونها چه احساسی داری وقتی اونها بدونن تو هم احساس بهتری خواهی داشت.

اگه دوست خوبی و با ارزشی داری این فرصتو بهش بده تا بفهمه واسه تو ارزشمنده.

واسه زندگی و عاشق شدن وقت بذار


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 21:17 توسط لادن |

تنها چیزی که باعث میشه یکی از تو متنفر باشه اینه که میخواد مثه تو باشه ولی نمیشه

ولی یه لبخند از طرف تو میتونه حتی اونایی دوستت ندارن هم شاد کنه

کسی هست که هر شب قبل از اینکه بخوابه به تو فکر می کنه

کسی هست که تو همه ی دنیا و زندگیش هستی

و اگه نباشی میمیره و به خاطر تو زنده است

و تو واسش یه استثنا و بی همتا هستی

ممکنه کسی که حتی فکرشو نمیکنی عاشقت باشه

کسی که زمانی که تو بزرگترین اشتباه زندگیت رو مرتکب میشی بهت دلداری میده

زمانی که احساس میکنی تمام مشکلات دنیا رو پشتت خراب شده یه فکری بکن شاید این تویی که به دنیا پشت کردی

وقتی که فکر میکنی دیگه هیچ شانسی واسه داشتن چیزی که دنبالش بودی نداری ممکنه اون چیزی رو نتونی به دست بیاری ولی اگه به خودت ایمان داشته باشی دیر یا زود به هدفت میرسی


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 20:53 توسط لادن |

Thank you for being a part of my life, whether you were a reason, a season or a lifetime.

ا ز تو به خاطر اين که  تبديل  به قسمتي از زندگي من شدي ممنونم حالا هرچي ميخواد باشي :دليل زندگيم؟طعم زندگيم ياخود زندگيم ...


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 1:56 توسط لادن |

Don't try so hard, the best things come when you least expect them to

خيلي خودتو درگير نکن ..هميشه اتفاق هاي خوب زماني مي افته که اصلا انتظارش رو نداري


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 1:55 توسط لادن |

Make yourself a better person and know who you are before you try       

سعي کن پيشرفت کني ولي فراموش نکن قبلا کي بودي.....


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 1:53 توسط لادن |

There's always going to be people that hurt you so what you have to do is keep on trusting and just be more careful about who you trust next time around.

هميشه اشخاصي وجود دارند که تورو ناراحت کنند ولي تو نبايد اميد و اطمينانت روبه همه از دست بدي...فقط  براي دفعه ديگه حواست رو جمع کن که چه کساني قابل اعتماد هستند


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 1:53 توسط لادن |

Don't cry because it is over, smile because it happened.

وقتي اتفاقي مي افته گريه نکن.زيرا ديگه تموم شده و اون اتفاق افتاده...پس بخند...

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 1:52 توسط لادن |

Maybe God wants us to meet a few wrong people before meeting the right one, so that when we finally meet the person, we will know how to be grateful.

شايد خدا مي خواد که تو آدم هاي مختلفي رو قبل از ديدن اون شخصي که واقعا مال توست ملاقات کني تا بالاخره وقتي اونو ديدي شکر گزار باشي


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 1:51 توسط لادن |

Don't waste your time on a man/woman, who isn't willing to waste their time on you

وقتت رو با کسي تلف نکن ..که حاضر نيست واسه تو وقت بذاره... 



موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 1:47 توسط لادن |

. Just because someone doesn't love you the way you want them to, doesn't mean they don't love you with all they have.

اگه کسي  با تو هم عقيده نيست وکاري رو که تو علاقه داري اون دوست نداره  به اين معني نيست که خود تو رو هم دوست نداره...

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 1:45 توسط لادن |

دوست داشتن و عشق

خیلی وقت ها آدمها دلشون  می خواد یه نفر باشه که با تمام وجودم دوستش داشت باشم اما..........................

وقتی یه نفر رو دوست داری دلت می خواهد تمام لحظه هایی که شادی رو با اون تقسیم کنی و تمام لحظه هایی که ناراحته رو خودت بگیری و تمام اون لحظه ها پیشش بمونی و حتی یه ثانیه تنهاش نذاری.... و اون قدر به قدرت عشقت اعتقاد داری که مطمئنی با بودنت...تنها با بودنت در کنارش ... تمام غصه ها به آرامش تبدیل می شه... وقتی به این اعتقاد داشته باشی محکم و امیدوار کنارش ایستاده ای ... بهت تکیه می کنه که شاید بتونه همه چیز رو تحمل کنه و همه چیز به مرور آروم می شه و دوباره از این که یه نفر رو با تمام وجودت دوست داری, لذت می بری..

وقتي عاشق يه نفري... به اون يه آزادي بخشيدي كه هيچ كس نمي‌تونه بهش بده. آزادش مي‌گذاري كه هر جور دوست داره باشه و زندگي كنه و تو از گرماي وجودش و زيبايي شاديش لذت ببري...

به قول دکتر شریعتی:

"دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد اما دوست داستن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست...

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود اگر تماس دوام یابد به ابتذال کشیده می شود و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و "دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند.

اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست . دنیایش دنیای دیگریست.

عشق جوششی یک جانبه ... بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق –که درد کوچکی نیست- فراوان است.
دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و ... همواره پس از آشنایی پدید می آید... در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از " آشنا شدن " است که خودمانی می شوند. - دو روح, نه دو نفر...... که دونفر ممکن است با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فراراست که به سادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد و از این منزل است که ناگهان خودبخود دو همسفر بچشم می بینند که به پهندشت بی کرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و ...عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در "دوست" می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی بی انتها و مطلق.
عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.
موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385 و ساعت 0:16 توسط لادن |
یادت باشه

يادت باشه...گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست
که يکم اون ور تر مي تپه براي تو......
يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني...
يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت وخيالت هم آرامش بخشه...
هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم.. دستام
دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي...هميشه ميموني...خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن
اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت
کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود ..

 

 

پلکهاي مرطوب مرا باور کن ،


اين باران نيست که ميبارد ،


صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند.
.
.
.
من دوزخ نشين را گاه گاه ياد کن ....

 


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385 و ساعت 0:13 توسط لادن |

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني .... هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.... بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم . نبايد حتي رو بهترين كسا ، توي بدترين جاها ، حساب كني...
موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 و ساعت 0:23 توسط لادن |

يادت باشه...گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست
که يکم اون ور تر مي تپه براي تو......
يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني...
يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت وخيالت هم آرامش بخشه...
هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم.. دستام
دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي...هميشه ميموني...خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن
اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت
کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود ..

  پلکهاي مرطوب مرا باور کن ،


اين باران نيست که ميبارد ،


صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند.
.
.
.
من دوزخ نشين را گاه گاه ياد کن ....


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 و ساعت 0:16 توسط لادن |

چقدر سخته که تنها باشی یا تنها رها بشی.

چقدر سخته که وقتی عاشق کسی هستی او حتی دوستت هم نداشته باشه.

چقدر سخته تا وقتی که هست برای او  و از او بگی و وقتی هم که نیست باز هم  برای او و از او.

چقدر سخته که فقط یکی رو داشته باشی و بعد بفهمی که کسی رو نداری.

چقدر سخته که بخوای فراموشش کنی با اینکه میدونی هیچ وقت نمی تونی.

چقدر سخته با کارهای بیخود خودتو مشغول کنی که بهش فکر نکنی و حتی به خودت هم فکر نکنی،

تا حدی که ؛بری اما ندونی کجا میری ، حرف بزنی  اما ندونی با کی و چرا، نگاه کنی اما ندونی به چی و

 کجا ، گوش کنی اما نشنوی ، حتی عطر وجود هیچکس رو در کنارت حس نکنی و قطرات اشک که بی اختیار رو گونه هات می دوند حس نکنی، فقط بخوای که بخوابی اما خوابت نبره و وقتی هم که از

خوابیدن منصرف میشی تازه بفهمی که تا حالا توی خواب بودی...

و

چقدر سخته که...که...

که یه عاشق دیگه هیچوقت توی زندگیش شادی نداشته باشه...

چقدر سخته...


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 15:52 توسط لادن |
عشق و غرور

یادمه یه روز بهم گفتی نباید به غرورت اجازه بدی که به خاطر یه ... شکسته بشه و ترا کوچیک کنه .

اونروز به ذهنم نیومد که جوابتا بدم اما الان میخوام جمله ای  که تو صفحه اول جزوه فیزیکم نوشتما در

جوابت بنویسم . جمله ای که بهش ایمان دارم :

در عشق زندگی کردن بزرگترین مبارزه زندگیست . چرا که در راه عشق هیچ غروری نیست


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 15:51 توسط لادن |
دوستت دارم

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني . دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعر مني . دوستت دارم

چون تنهاترين فکر تنهايي مني . دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني . دوستت دارم چون زيباترين

خاطرات مني . دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 15:39 توسط لادن |
برای عشق

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي

عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق

پيمان ببند ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق

وصال كن ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن. براي عشق بمير ولي

كسي رو نكش. براي عشق خودت باش ولي خوب باش


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 15:38 توسط لادن |
سلام م م م م م م م...

سلام دوستان عزیزم

امیدوارم که حاله همتون خوبه خوب باشه.مرسی از اینکه تو این مدت به وبلاگم سر زدید و نظر دادین.

خیلی خوشحالم کردید.خیلی خیلی ببخشید که تو این مدت نتونستم وبلاگمو اپ کنم.تو اولین

فرصت این کارو میکنم.بازم خیلی ممنون که بهم سر میزنیدامیدوارم که بتونم لطفاتونو جبران کنم.

مواظب خودتونم باشید.بای بای


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 1:4 توسط لادن |

                                    عشق
                                          آتش هم هست
                                      اما    آتشی     سرد
                                  با وجود این باید در این آتش
                              سوخت،زیرا این آتش  تطهیر  کننده  
                         این آتش فقط برای تطهیر کردن  می سوزاند
                     و نا خالصی ست که می سوزد و طلای خالص باقی
                می ماند.عشق شکل رنج آفرین است ،عشق خرابت می کند تا
           دوباره آبادت کند دانه باید شکسته شود;وگرنه  درخت چگونه  می تواند
                متولد شود رود باید به انتها برسد ;وگرنه چگونه میتواند به دریا
                    شود؟بنابراین راخت باش ودر عشق بمیر;وگرنه،چگونه
                        میتوانی خویشتن خویش را بیابی؟غرور در سیمای
                             سنگ ها خود را نشان می دهد عشق اما
                                   تسلیم است وخود را درسیمای
                                             گل ها پدیدار
                                               می شود


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 17:11 توسط لادن |


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 17:10 توسط لادن |
یه دله تنها

دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد ،
 
 این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است....
 
دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ،
 
 این دل از تنهایی خرد خرد شده است....
 
دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ،
 
 این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است....
 
دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد
 
، بی قرار باشد ، چشم انتظار باشد ، این دل از انتظار خسته شده است....
 
دیگر این دل آن دل سرخ و با احساس نیست ، این دل احساساتش همه سوخته شده است....
 
دیگر این دل آن دل پر غرور نیست ، این دل غرورش شکسته شده است....
 
دیگر این دل هیچ همدل و عشقی را ندارد ، آری این دل اینک تنهای تنها شده است....

 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 17:9 توسط لادن |
گریه مکن

گل من گریه مکن،
 که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست
 قطره ی اشک تو داند غم من دریاست
 گل من گریه مکن
 سخن از اشک مخواه
 که سکوتت گویاست
 از نگه کردنت احوال تو را می دانم
 دل غربت زده ات، بی نوایی تنهاست
 من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست
 گل من گریه مکن،
 اشک تو صاعقه است
 تو بهر شعله، چشمان ترم می سوزی
 بیش از این گریه مکن،
 که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
 گل من گریه مکن،
 من چو مرغ قفسم
 تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
 گل من گریه مکن،
 که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست
 قطره ی اشک تو داند غم من دریاست
 دل به امید ببند
 نا امیدی کفر است
 چشم ما بر فرداست
 ز تبسم مگریز
 درد دندان تو در غنچه ی لبها زیباست...


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 17:7 توسط لادن |
بی تو

 بي شك ، بي تو خواهد ماند ـ در هواي آرزوي تو را داشتن .

كسي را كه تو مي خواهي

ـ بي شك رهايت خواهد كرد ـ در فضايي ، غمناك ، غمناك ، غمناك

هيچ كس را ، هيچ كس را ديگر نمي خواهم .

نه دوست داشتنت را و نه . . .

دوستت داشتن را .

چون هميشه تنها خواهم ماند .

از هميشه تنهاتر ..

غروب خواهد شد و در قلبم ، آرزويي فرو خواهد ريخت .

بي چشم هاي تو ، اينجا چيزي كم دارد ،

مثل آسمان بي خورشيد ، بي ستاره ، بي ابر .

كسي اگر بپرسد ؛

پاسخم فرار خواهد بود

گريز از همه ي سؤال هاي بي جواب

گريز از همه ي لحظه هاي زندگي و . . .

گريز از تو . . .

گريز از نگاه تو . . .

گريز از دست هاي سرد تو ...


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 17:5 توسط لادن |
تنها ماندم


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 17:2 توسط لادن |

يک تبسم زيرکانه يک عروسک بچه گانه ويک بازيه کودکانه کافي بود براي عاشق شدنم و تو

اين کار را کردي چقدر ساده عاشقت  شدم...

 مثل قصه کودکانه توشدي براي من شاهزاده اي سوار بر اسب سفيد چه قدر ساده

عاشقم کردي و از آن ساده تر رهايم کردي...

گفتم بمان پري قصه ها که من بي تو ميميرم  خنديدي و گفتي بازي بود گفتم بازي زيبايي بود

بيابازي کنيم گفتي من کودک نيستم بزرگ شده ام بازي نمي کنم گفتم مگر بزرگترهابازي

نمي کنند؟گفتي بازي نه زندگي مي کنند گفتم پس بيا زندگي کنيم مثل بازي گفتي زندگي

بازي نيست گفتم پس با عشق تو چه کنم؟گفتي رهايش کن بازي بود زندگي کن


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 19:0 توسط لادن |