|
شنبه بیست و ششم آذر 1384 ( 17:57 ) |
|
نوشته شده توسط لادن
|
|
|
دوستت دارم ها
همه جا تاريك است، نمي بينم كه چه مي نويسم، اما مي دانم كه چه مي خواهم بنويسم، از تو مي نويسم، از نگاه تو، از حرفهايت، از حضورت، از ... براي تو مي نويسم، براي چشمهايت، براي لب هايت، براي ... به تو مي انديشم، به تو تقديم مي كنم، به تو سلام مي كنم، حياط عاشقي امشب چقدر خلوت است، هيچ رهگذري عبور نمي كند، صداي گريه و زمزمه نمي آيد، امشب عاشقي غريب است. آرام در حياط عاشقي قدم مي زنم. دوست دارم همين جا نوشته ام را تمام كنم، دوباره احساس مي كنم كه كلمات ديگر هيچ تاب و تواني براي احساسات من ندارند و من هم به آنها بي اعتماد شده ام
دیگه نه دوست دارم نه اینکه واست میمیرم
نه تو دنیای منی نه من به عشقت اسیرم دیگه نه تو رو می خوام نه زندگی نه رویارو نه بارونو نه تگرگ نه آسمون نه ابرارو دیگه نه دیوونتم نه عاشقت نه مجنونت نه اینکه دلم شده بد جوری پریشونت نه دیگه دیوونگی بسه....تا کی بی تو زنده بودن؟ تا کی آخه توی خیال برای چشمات سرودن؟ دروغ چرا من بریدم...هرکی هرچی می خواد بگه نمیخوام زندگی کنم حتی یه لحظه ی دیگه چه فایده توی تنهایی بدون تو من زنده یاشم؟ چرا باید توی لحظه هام اشک دوریتو بپاشم؟ تو سهم من نیستی عزیز پس زندگی برای چی؟ عمر من بی معنیه و پوچ وقتی تو با من نباشی من برای تو می میرم و تو بی خبر از وجود من خدای من اینه جواب نیایش و سجود من؟ اما بازم بی خیال حتما قسمت همین بوده سهم همه آسمون و سهم منم زمین بوده بازم خدا رو شکر میگم بزرگه و مهربونه هنوز ولی بدون تو این دل با سوز می خونه
باورم میکنی وقتی بهت میگم دارم میمیرم
باورم میکنی وقتی بهت میگم دلم پره باورم میکنی وقتی بهت میگم روحم درد میکنه باورم میکنی وقتی بهت میگم فقط دستای تو که ارومم میکنه باورم میکنی وقتی بهت میگم هنوزم نگاهت ذوبم میکنه باورم میکنی وقتی بهت میگم وقتی میخوابی نمیتونم نگات نکنم باورم میکنی وقتی بهت میگم تو رو همراه سختی هات دوست دارم اگر باورم نکنی مطمئنم وزوز عشقم و راحت میشنوی...
|