|
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ( 15:41 ) |
میمرم برات
نمي دونستي....نمي دونستي ميمرم بي تو! بدون چشات.....
رفتي از بَرم، تو مي دونستي كه دلم بسته به سازِ صدات
آرزومه كه نميدونستي كه من ميميرم برات! ميميرم برات !
عاشقم هنوز... نميخواستي كه بموني و بسوزي به سازِ دلم
گفتي من ميرم...تو ميخواستي بري تا فرداها..آره خوشگلم
برو راهي نيس تا فرداها،حتي تا دلم
سفرت بخير...اگه ميري از اينجا تك و تنها تا يه شهر دور
برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور
سفرت به خیر....برو گر شکستی ز من ,میتونی دوباره بساز
از دلی شکسته,نا امید و خسته ...تو باز غرور!تو بازم غرور
نميخوام بياي...نميخوام ميون تاريكي من تو حروم بشي
نمیخوام ازت....نمیخوام ازت مثه یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی
برو تا بزرگي، ميخوام كه فقط آرزوم بشي... آرزوم بشي.....![]()
|
نوشته شده توسط لادن
|







.jpg)





